درباره نویسنده
anjel
دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم ، دلت را می بویند ، روزگار غریبی است نازنین ، و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می زنند، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • anjel
صفحات اختصاصی
  • استاد احمد شاملو
  • استاد فريدون مشيري
مطالب اخیر
  • اسکناس 100 یورویی
  • ماه من ، غصه چرا ؟!
  • آب نطلبیده مراد نیست
  • پست اجباری
  • امان از نامه های بدون عنوان
  • فقط چند ثانیه ناقابل
  • نیروهای زندگی
  • چرا وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم ؟
  • کسب و کار اینترنتی واقعی
  • نوشته هایی از روی دلتنگی برای او که تمام ناتمام من است
  • و بازهم دست های پنهان
  • عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
  • روزگار مرگ انسانیت
  • این صبح چنان است که شب نیز چنان بود
  • در حسرت آزادی
  • دوباره می شود از کوچه های شاد گذشت؟
  • صدای پای مترسک
  • دیگر شراب هم تا در کنار بستر خوابم نمی برد
  • و باز هم سلام ...
کلمات کلیدی مطالب
  • عشق (۱)
  • احمد شاملو (۱)
  • درآمد اینترنتی (۱)
  • کسب و کار اینترنتی (۱)
  • روز مبادا (۱)
  • روزگار غریب (۱)
  • زدن (۱)
  • ثبت نام (۱)
  • قیصر امین پور (۱)
  • مراد (۱)
  • حرف های ناتمام (۱)
  • ماه من غصه چرا (۱)
  • چرا وقتی اعصبانی می شویم داد میزنیم (۱)
  • اب نطلبیده (۱)
  • 100 یورو (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
  • ۱۳۸۸/۱٠/٥
  • ۱۳۸۸/٩/٢۸
  • ۱۳۸٧/۳/۱۱
  • ۱۳۸٧/۳/٤
  • ۱۳۸٧/٢/٢۸
دوستان من
  • کسب درامد اینترنتی
  • از شیر مرغ تا جون ادمیزاد
  • شرلوک هلمز
  • جديدترين جك ها و اس ام اس ها
  • هفت
  • نمايندگي مجاز
  • دانلود بازي موبايل
  • محسن
  • بهترین بچه دنیا
  • خانه و خانواده
  • نوشته های گل سرخ
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روزگار غریبی است نازنین
تمام آبروی من . فدای آن شبی که تو . پر از نیاز می شوی
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
نویسنده: anjel - یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧

استاد احمد شاملو

واقعا ! عشق را در پستوی خانه نهان باید . شعری که گذاشتم شعری است بسیار زیبا از زنده یاد استاد احمد شاملو که من خیلی اونو دوست دارم. در واقع می تونم به جرات بگم که تمام اشعار استاد شاملو توصیف حال و روز جامعه ماست . لااقل من خودم مخصوصا این شعرشو با تمام وجودم احساس کردم . یعنی تک تک ابیات این شعر رو با پوست و گوشتم حس کردم . ایا واقعا چنین نیست؟

------------------------------------------------------------------------

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام 
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند 
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد


نظرات ()



روزگار مرگ انسانیت
نویسنده: anjel - شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧

زنده یاد فریدون مشیری

با سلام خدمت همه دوستان ، امروز می خواستم یه شعر از استاد شاملو بزارم و لی نمی دونم چی شد که یهو به یاد  استاد مشیری افتادم و شعر زیبای مرگ انسانیت اونو گذاشتم .

امیدوارم با خوندن اون یه کم به خودمون بیایم و ببینیم که کجای این دنیا هستیم ؟

---------------------------------------------------------------------------------------------

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت اغشته به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان ادم

صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

ادمیت مرد

گرچه ادم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند

ادمیت مرد

بعد دنیا هی پر از ادم شدواین اسیاب گشت وگشت

قرنها از مرگ ادم هم گذشت

ای دریغ ادمیت برنگشت

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()