
با سلام خدمت همه دوستان ، امروز می خواستم یه شعر از استاد شاملو بزارم و لی نمی دونم چی شد که یهو به یاد استاد مشیری افتادم و شعر زیبای مرگ انسانیت اونو گذاشتم .
امیدوارم با خوندن اون یه کم به خودمون بیایم و ببینیم که کجای این دنیا هستیم ؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت اغشته به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان ادم
صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرد
گرچه ادم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند
ادمیت مرد
بعد دنیا هی پر از ادم شدواین اسیاب گشت وگشت
قرنها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ ادمیت برنگشت

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت اغشته به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان ادم
صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرد
گرچه ادم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند
ادمیت مرد
بعد دنیا هی پر از ادم شدواین اسیاب گشت وگشت
قرنها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ ادمیت برنگشت
قرنها
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا از خوبیها تهی است
صحبت از ازادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی وعیسی ومحمد نابجاست
من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار
اشک در چشمان وبغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهرم در پیاله زهر ماریست ازسبو
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
انچه این نامردمان با جان انسان می کنند
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت وکور درمیان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است
(گفتگو از مرگ انسانیت است)
